تبليغاتX
به کلبه تنهایی من خوش آمدید تنها تر از تنها
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
 

آخ که عجب روئی داری بازم میگی دوسم داری

خودم دیدم، خودم دیدم لب روی لبهاش می ذاری

چرا نمیگی راستشو که غیر من یاری داری

من می دونم، من می دونم، تو دیگه دوستم نداری

جور و پلاساتو ببر بیرون ز خونه ی دلم

این همه خوبی به تو و ببین چی اومد به سرم

حالا واسم یاغی شده، رفته واسم ساقی شده

برای آش سردشون چه کاسه ی داغی شده

گریه و التماس تو قشنگی خیالمه

کشتن و آتیش زدنت آخر عشق و حالمه

پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی پاطی ام

تف به مرامت عوضی از سرت هم زیادی ام 

ببین چه جوری بی تو دوباره جون می گیرم

فکر نکنی نباشی بدون تو می میرم

برای من چی هستی؟ یه لکه ی سیاهی

آخر آش و لاشی تو زاده ی گناهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 8:14  توسط بهاره | 
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله                        دل اسیر آرزوهای محاله

غبار پشت شیشه میگه رفتی                     ولی هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره    دل من چه صبوره     کاشکی بودی و می دیدی    زندگیم چه سوت و کوره

 آسمون از غم دوریت حالا روز و شب می باره

            دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا می ذاره

 خاطره مثل یه پیچک می پیچه رو تن خسته ام

            دیگه حرفی که ندارم  دل به خلوت تو بستم

 سلام. امروز اولین سالگرد فوت یکی از بهترین دوستای دانشگاهمه. بهزاد یکی از بچه های بامرام 

بود که روزگار اونو با یه حادثه تلخ از ما گرفت اما هیچ وقت نمی تونه یادشو از ما بگیره. روحش شاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 8:37  توسط بهاره |