![]() |
![]() |
|
| در حسرت دیدار تو آواره ترینم |
|
آخ که عجب روئی داری بازم میگی دوسم داری خودم دیدم، خودم دیدم لب روی لبهاش می ذاری چرا نمیگی راستشو که غیر من یاری داری من می دونم، من می دونم، تو دیگه دوستم نداری جور و پلاساتو ببر بیرون ز خونه ی دلم این همه خوبی به تو و ببین چی اومد به سرم حالا واسم یاغی شده، رفته واسم ساقی شده برای آش سردشون چه کاسه ی داغی شده گریه و التماس تو قشنگی خیالمه کشتن و آتیش زدنت آخر عشق و حالمه پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی پاطی ام تف به مرامت عوضی از سرت هم زیادی ام ببین چه جوری بی تو دوباره جون می گیرم فکر نکنی نباشی بدون تو می میرم برای من چی هستی؟ یه لکه ی سیاهی آخر آش و لاشی تو زاده ی گناهی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 8:14 توسط بهاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تمنا کردم که تو با من باشی
تو به من گفتی هرگز، هرگز و مرا غصه ی این هرگز کشت. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 فروردین 1386 دی 1385 تیر 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 |
| پیوندها |
|
Iranian Experts آزادی ایران فرشته و معجزه ! سند تو آل کنین! حرفای دلتنگیه یه تنها یادگار دوست |
|
RSS
|